زود قضاوت نکردن ()

-

اشتراکی
زود قضاوت نکردن
ذخیره
۲
۱۱۰۰

خلاصه داستان

خرگوش کوچولویی بود به اسم زبل که توی یک جنگل قشنگ زندگی میکرد، یک شب طوفانی و سرد زبل با صدای در از خواب بیدار شد. وقتی در رو باز کرد دید خرس مهربون پشت در ایستاده و کاملا خیس …

محصول کشور :

ایران
اطلاعات قصه دموی قصه
جهت دانلود این قصه باید اشتراک ویژه داشته باشید خرید اشتراک
جهت مشاهده آنلاین باید اشتراک ویژه داشته باشید.

نظرات ۰در انتظار بررسی ۰تایید شده

آدرس ایمیل شما نزد ما محفوظ خواهد ماند.